عبدالله مستوفى
333
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بعضى معتقدند كه زحمت زياد بدنى مايهء فرسودگى بدن و باعث كمى عمر است ، در صورتى كه خيلىها را ديدهام كه با وجود زحمت و حتى مشقت زياد ، طول عمر داشتهاند . برخى ، برعكس عقيده دارند كه تنپرورى و لختى و كمورزشى موجب كمى عمر است . ولى خيلى از زورخانه كارها ديده شدهاند كه به شصت و هفتاد هم نرسيدهاند . مرحوم حاجى فخر الملك پدرزنم چون ديده بود عز الدوله پدرزنش عمر نسبة درازى كرده است ، تصور كرده بود ، عمر دراز شاهزاده براى گوشهگيرى و كمحركتى اوست ، و با اين تصور ، در چهار پنج سال اخير عمر خود ، غذاهاى پرمايه مىخورد و يك گوشه مشغول انتحار بود . بعقيدهء من ، همين رويهء زندگى سبب شد كه به مرض كليه و نقرس مبتلا شده ، در شصت و دو سه سالگى ، دو سال زودتر از پدرزنش كه هشتاد و چند سال عمر كرد ، بدرود زندگى گويد . دستهاى هم ميگويند غذاهاى طبيعى و كار بدنى در هواى آزاد سبب درازى عمر مىشود . من در ميان رعاياى دهات ، كه زندگانى آنها همينطور است بقدرى خلاف اين كلى را مشاهده كردهام كه نميدانم كدام يك را براى مثال بنويسم . چون من معتقدم كه موت و حيات ، با وسائل زندگى و معلومات امروزهء بشرى دست انسان نيست ، هيچ به اين فكر نيفتادهام كه با دكترهاى طب در زمينهء سر طول عمر صحبتى بدارم و عقيدهء آنها را در اين خصوص استفسار كنم و دستور بهداشتى از آنها بخواهم . با اينكه بدعا خيلى معتقدم ، و ايمان دارم كه بايد بنده با فراهم كردن مقدمات و اسباب ، حتى نمك ديگ آشش را هم از خدا بخواهد ، نميدانم براى چه ؟ شايد براى عقيدهء راسخ به « اذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون » است كه جهت طول عمر خود دعا هم نميكنم ، و براى خود عقيدهاى راجع بسر طول عمر دارم كه بعرض خوانندهء عزيز ميرسانم اگر نپسنديديد اين را هم يكى از متلكها تصور فرمائيد . بعقيدهء من ، سر طول عمر در تناسب طرز زندگانى مادى و معنوى اشخاص با ساختمان بدنى و روحى آنهاست . هرقدر اين تناسب كاملتر باشد ، دوام بدن زيادتر ، و هرقدر ناقصتر باشد كمتر است . ساختمان بدنى و روحى يكى با تناسانى متناسب است ، اگر اين شخص برحسب پيشآمد زندگى گرفتار طفره و تلواس و مشقت زندگى شود ، مسلما دوام نياورده ، و زودتر از موقع اعضاى رئيسهء بدنش از كار خواهد افتاد . همينطور است عكس قضيه كه اگر ساختمان كسى با ورزش و كار زياد بدنى مناسب باشد ، و گرفتار كار دفترى و نويسندگى شود ، مسلما اعضاى رئيسهء بدنش زودتر از خدمت استعفا خواهند داد . در طعام و شراب كه مايهء زندگانى حيوانى است ، نيز اين تناسب به حد اعلى در كار است . يكى ساختمان بدنش تقاضاى غذاى طبيعى دارد ، اگر اين آقا يكى از شهرنشينهاى متمول و بغذاهاى طبيعى كه صنعت آشپزى ايجاد كرده است ، گرفتار گرديد ، حكما عمرش كوتاه مىشود . براى اينكه مطلب دراز نشود ، تصور عكس قضيه را بخوانندهء عزيز واميگذارم . در كارهاى روحى كه بشر مىكند ، نيز عين اين تناسب با ساختمان روحى و جسمى